بغض
گاهی دلت میخواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن...
میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری...
اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل: چیزی شده؟؟!!!
اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و با لبخندی سرد میگی: نه،هیچی ...
گاهی دلت میخواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن...
میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری...
اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل: چیزی شده؟؟!!!
اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و با لبخندی سرد میگی: نه،هیچی ...
ميـכونے ؟؟ نميـכونے ڪہ ...
چـہ لـذَتے כارــہ ... چـہ عـشقے כارــہ ...
وَقـتے פــالـتـ פֿـرابــہ ... وَقـتے כلـتنـگے ... وَقـتے نـاراפــتے ...
چـارتـا رفيـقــ ِ כرسـتــُ פـسـابـے כاشتـــہ بـاشے כر פــכ آســ پيـڪ ...
כورتــُ بگـيرَטּ اينـقـَכ چـرتــ ُ پـرتـ بگـَטּ اينـقـَכ چـرتــ ُ پـرتـ بگـَטּ تـا بـلـاَפֿــرـہ يــہ ڪوچـولـو
هـَمـ ڪہ شُـכه بـפֿـنـכے !!
مرسی دیگر میل ندارم ......

چرا آدما دارن خودشونو گول میزنن یا همش تو فکر اینن که همدیگرو
دور بزنن - چرا میگن انسان جائز الخطاست ،بعدش اینقد خطا میکنن
که زندگیشون سیاست - چرا میگن دعوا نمک زندگیه و بعد خودشون
زندگیشونو شور میکنن - چرا اونی که ماشین مدل بالا سوار شده رو
خیلی زود میبینن ولی رفتگر شهرداری که تا نیمه شب زحمت میکشه
به چشم نمیاد - چرا به اونی که پول زیادی داره احترام میذارن و به
اونی که آدم صاف و ساده و مهربونیه بی احترامی میکنن
چرا پسرا :
چرا پسرا یه نقطه کوچیک از بدن دختر غریبه که بیرون امده رو از دور
میبینن ولی پیرزنی که به کمک نیاز داره رو نمیبیننو خیلی راحت از
کنارش رد میشن - چرا فکر میکنن اگه ابروهاشونو وردارن خوشگلتر
میشن و بیشتر به چشم میان ولی غافل از خار شدن خودشونن -
چرا به دختر همسایه تیکه میندازن و پشت سرش هزار تا حرف میزنن
ولی رو خواهر خودشون تعصب دارن - چرا دلشون میخواد با دختر نامحرم
برن بیرون و . . . ولی دوس ندارن کسی به ناموسشون چپ نگاه کنه -
چرا دخترا :
چرا دخترا میخوان خودشونو با تنشون نشون بدن ، مگه یادشون رفته
حیایی هم هست - چرا دلشون میخواد عشقشون فقط واسه خودشون
باشه ولی برای هر چشمکی میخندن - چرا وقتی کم میارن فک
میکنن تن فروشی بهترین راهه - چرا دل چند نفرو میبرن بعدش میگن
مگه عاشقی هم گناهه - چرا ؟!؟!؟! . . .
- چرا آدما سعی نمیکنن خودشون باشن - چرا زندگیرو با کاراشون
کثیفتر میکنن - چرا چیزی رو که واسه خودشون میخوان واسه دیگری
نمیخوان - چرا زندگی اینقده تلخ شده ؟؟؟!!!
چرا بازی با احساس عادی شده ؟؟؟!!!
چرا دروغ جای صداقتو گرفته ؟؟؟!!!
چرا حیا خودشو به بی حیایی فروخته ؟؟؟!!!
یه لیوان از تو اون کابینته بردار
+ خب.
- پرتش کن زمین.
+ خب.
- شکست؟
+ آره.
- حالا ازش عذرخواهی کن.
+ ببخشید لیوان. منظوری نداشتم.
- دوباره درست شد؟
+ نه…
- متوجه شدی . . .!!؟؟؟

+ساعت دقیقا 2:39
عایا شما میدونید چرا من امشب خوابم نمیاد؟

چه نيك پي بردي كه ضعيف هستم
چند باري اشاره كردي اما التفات نكردم
اما بالاخره حركت كردم,تو هم هواي من و داشتي
بعد ها متوجه شدم كه جاده بسيار باريك و لغزنده بود
مفتون نگاه تو شدم و براي ديدن جاده و اطرافم چشمانم ياراي ديدن نداشتند
همه صداها التماس ها زخم زبان ها و اخمها
برای من بي معني بود
همه را بهانه اي مي پنداشتم و تصورم اين بود كه تمام آنها در اشتباهند٬ جز من
رویاهایمان و وعده ها تكرار شد
فراموشی و دوری از دوستان قديمي ٬ آنقدر که به گلايه ها توجهی نداشتم
آرام آرام دست بر دلم گذاشتي
اوايل كه حالتي خجالتي داشتم
اما قلبم به قلبت دوخته شد ٬ لبخد زدم
آنگاه و پس از آن
نگاهم تغيير كرد اخلاقم متفاوت شد
رفتارم دگرگون گشت
تا اینکه کم کم ترک برداشتم
و امروز شکستم...
دیگر وقت رفتن است
هرگاه یاد من کردی در دل بگو " یادش بخیر "